|
1- دلا پا پس مكش اين دره زيباست جهاني از
دم خورشيد بر پاست 2- دلاپاپس
مكش روزي ببيني كه مرداب
تو در آغوش درياست 3- سكوت
خسته ي اين باغ خالي شكسته،
شاخه هاهم غرق آواست 4- اگرچه
خسته اي از راه رفتن برو آن
دورها يك اسب پيداست 5- برو با
او بگو با من چه كردي جواني
پير،در دستان سوداست 6- بگو با
من هزاران سال بي آب به راه
ديدنت عمريست همپاست
لحظه اي
آرامش در در
نگاه خيره ي غروب مرا جذاب
خود كرد، آرامشي كه
هزار بار آن را ديده بودم و باز هم مرا شيفته ي خود مي كرد سايه اي
سرخ بر سبزي برگ درختان بود و آسمان چون خاكستر بجاي مانده از آتش ميگداخت خشم
خاموشي او را شاخه هاي خشكيده ميشناختند
صبح كه خورشيد زيبايي شب را با درخشندگي خود ميپوشاند باد همچون كودك به وجد آمده از ديدار مادرش در ميان شاخه هاي درختان چرخ مي زد. من، به صلابت درختان كه با غرور به هم راهي باد مشغول بودند، به فرياد پر اضطراب برگ ها از ريختن و مردن، كه محكم شاخه را چسبيده بودند تا روز ديگري هم باشند و اضطراب با شاخه بودن را
چند روز بيشتر داشته باشند و خنده هاي مست و مغرور درخت را در كشاكش باد ببينند نگاه مي كردم. اي خدا، من تو را مي خواهم براي نوازش نسيم صبگاهي، يك همسفر ساكت، جاده هاي كه بي وجود تو پيمودن آن ترسناك به نظر مي رسد، ديدن فردا ها، يك روز خنكي تابستان، آسايش خودخواهانه ام در اوج نيازم به تو، تو را مي خواهم، مرا ببخش كه تو را به خاطر تو نمي خواهم
آه باران اي اميد
جان بيدارن بر پليدي
ها كه ما
عمريست در گرداب آن غرقيم آيا چيره
خواهي شد
بيا ما چند كس با هم بسازيم/چو شادي كم شود با غم بسازيم بيا تا با خدا خلوت گزينيم/چو عيسي با چنين مريم بسازيم گر از فرزند آدم كس نماند/چه غم داريم با آدم بسازيم ور آدم نيز از ما گوشه گيرد/بجان تو كه بي او هم بسازيم يكي جا نيست ما را شادي انگيز/كه گر ويران شود عالم بسازم اگر دريا شود آتش بنوشيم/وگر زخمي رسد مزهم بسازيم بپيش كعبه ي رويش بميريم/بدان چاه و بدان زمزم بسازيم
تو را چون
خنده هاي سرخ آفتاب كه دستم به او نمي رسد اما هميشه با خودم و كنار خودم احساسش
مي كنم دوست دارم با تو
بودن را دشتي از گل كه در آن سوي كوهستان زمان و هم نفس صبر به من مي نگرد مي دانم من
كوهنورد آرام زمان پيما با يك
خستگي لذت بخش از يك
كوهنوردي لذت بخش روزي كنار
گلستان وجودت زيبايي
آسمان چشمانت را به نظاره خواهم نشست آري تو
تمام احساس شاعرانه ي من هستي كه در يك اتاق سرد سنگي به من لطافت شكوفايي يك بهار
جاودانه را نويد مي دهد. رامين
ايمان ،صداقت، شجاعت دكتر محمود احمدي نژاد |
درباره وبلاگ![]()
رامین اسفندیاری
هفته سوم مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 پیوندها
لحظه ی خدایی |