تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم

از آتش عشق هر كه افروخته نيست/با او سر سوزني دلم دوخته نيست

1- دلا پا پس مكش اين دره زيباست

جهاني از دم خورشيد بر پاست

2- دلاپاپس مكش روزي ببيني

كه مرداب تو در آغوش درياست

3- سكوت خسته ي اين باغ خالي

شكسته، شاخه هاهم غرق آواست

4- اگرچه خسته اي از راه رفتن

برو آن دورها يك اسب پيداست

5- برو با او بگو با من چه كردي

جواني پير،در دستان سوداست

6- بگو با من هزاران سال بي آب

به راه ديدنت عمريست همپاست

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت15:54توسط رامین اسفندیاری | |


+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت11:29توسط رامین اسفندیاری | |

لحظه اي آرامش

در در نگاه خيره ي غروب

مرا جذاب خود كرد،

آرامشي كه هزار بار آن را ديده بودم و باز هم مرا شيفته ي خود مي كرد

سايه اي سرخ بر سبزي برگ درختان بود و آسمان چون خاكستر بجاي مانده از آتش ميگداخت

خشم خاموشي او را شاخه هاي خشكيده ميشناختند



+نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت21:48توسط رامین اسفندیاری | |

صبح كه خورشيد زيبايي شب را با درخشندگي خود ميپوشاند

باد همچون كودك به وجد آمده از ديدار مادرش در ميان شاخه هاي درختان چرخ مي زد.

 

من،

به صلابت درختان كه با غرور به هم راهي باد مشغول بودند،

به فرياد پر اضطراب برگ ها از ريختن و مردن،

كه محكم شاخه را چسبيده بودند تا روز ديگري هم باشند و اضطراب با شاخه بودن را چند روز بيشتر داشته باشند

و خنده هاي مست و مغرور درخت را در كشاكش باد ببينند نگاه مي كردم.

 

اي خدا، من تو را مي خواهم

براي

نوازش نسيم صبگاهي،

يك همسفر ساكت،

جاده هاي كه بي وجود تو پيمودن آن ترسناك به نظر مي رسد،

ديدن فردا ها،

يك روز خنكي  تابستان،

آسايش خودخواهانه ام در اوج نيازم به تو، تو را مي خواهم،

 

 

مرا ببخش كه تو را به خاطر تو نمي خواهم

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت21:30توسط رامین اسفندیاری | |


+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت21:14توسط رامین اسفندیاری | |

آه باران

اي اميد جان بيدارن

بر پليدي ها

كه ما عمريست در گرداب آن غرقيم

آيا چيره خواهي شد

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت17:38توسط رامین اسفندیاری | |

بيا ما چند كس با هم بسازيم/چو شادي كم شود با غم بسازيم

بيا تا با خدا خلوت گزينيم/چو عيسي با چنين مريم بسازيم

گر از فرزند آدم كس نماند/چه غم داريم با آدم بسازيم

ور آدم نيز از ما گوشه گيرد/بجان تو كه بي او هم بسازيم

يكي جا نيست ما را شادي انگيز/كه گر ويران شود عالم بسازم

اگر دريا شود آتش بنوشيم/وگر زخمي رسد مزهم بسازيم

بپيش كعبه ي رويش بميريم/بدان چاه و بدان زمزم بسازيم

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت1:55توسط رامین اسفندیاری | |

تو را چون خنده هاي سرخ آفتاب كه دستم به او نمي رسد اما هميشه با خودم و كنار خودم احساسش مي كنم دوست دارم

با تو بودن را دشتي از گل كه در آن سوي كوهستان زمان و هم نفس صبر به من مي نگرد مي دانم

من كوهنورد آرام زمان پيما

با يك خستگي لذت بخش

از يك كوهنوردي لذت بخش

روزي كنار گلستان وجودت

زيبايي آسمان چشمانت را به نظاره خواهم نشست

آري تو تمام احساس شاعرانه ي من هستي كه در يك اتاق سرد سنگي به من لطافت شكوفايي يك بهار جاودانه را نويد مي دهد.

رامين

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت17:42توسط رامین اسفندیاری | |

ايمان ،صداقت، شجاعت

دكتر محمود احمدي نژاد


+نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت10:54توسط رامین اسفندیاری |

اين عكس وسايل گلاب گيري دست ساز مربوط به 150 سال قبله

كه از يكي از گلاب گيري هاي قمصر گرفتم

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت21:52توسط رامین اسفندیاری | |